
يادداشتي بر كتاب پيوند زدن با انگشت اشاره پیوند زدن انگشت اشاره نوشته مهام میقانی نشر زاوش را به سفارش دوست عزیزم سلمان باهنر خواندم. این رمان اثری است در خور توجه که از زبان ارسلان داستانهایی تکهپاره و بیسرانجام را روایت میکند و هر کدام را بیآنکه تمام کند به سراغ دیگری میرود. نویسنده با تسلط کافی به روایت، داستانش را از بین توصیفات فراوان و بدیعی که خلق میکند پیش میبرد. مخاطب در انتهای این رمان با چند خرده داستان مواجه است که باید بهکمک ذهن خود و استفاده از روابط دال و مدلولی و علی ...
ادامه مطلب
آقای رئیسی شما مقصر هستی روی سخنم با شخص حضرتعالی و اعضای ستادتان است. من شما را خیلی پخته تر می دانستم. می دانستم که در ساختار انجام کارهای اجرایی ضعیف تر از رقیب اصلی خود هستید اما تصورم این بود برای پوشش ضعف های خود و در ستاد خود افرادی را برگزیده اید که می توانند در مواقع بحرانی با ارائه راهک...
ادامه مطلب
روزگار دوزخي آقاي اياز گفت: «ارّه را بیار بالا» ! و من درحالیکه پاهاى خشک و لاغر و خاک آلوده وخونآلودهی آن یکى را میدیدم و تماشا میکردم و میترسیدم و آب دهنام خشک شده بود و نفسام در نمیآمد، ارّهی بزرگ و سفید و براق و وحشى را که دندانههای تیز و درشت و خشن و بیرحم داشت در یک دست گرفتم و با دست دیگر محکم پلههاى نردبان را یک یک چسبیدم و تماشا کنان و بهت زده از پشت آن یکى که نفساش سنگین بود و زیر لباش چیزی میگفت که نشنیدم، بالا رفتم و در بالا رفتن چشمام نه به زمین بود و نه به آسمان، بلکه نخست به پاها و بعد به ساق پاها و بعد ب...
ادامه مطلب