درباره فمینیسم و نظریات گوناگون و گاه مخالف هم ارائه شدهxadاست. بنابراین فمینیسم تعریف و مرز روشنی ندارد. چیزی که میxadتوان در همه آنها دید آن است که زنان در موقعیت فرودست به سر میبرند و باید برای کاهش این نابرابری دگرگونیهایی در نظامxadهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صورت دهند. تحرکهای اجتماعی و حرفهای در زنان کمتر به چشم میخورد. در برخی از جوامع، زنان سقف کوتاهی برای مناسبتهاي شغلي دارند و به پایگاههای اجتماعی فروتری دست میxadیابند. این بیتحرکی گاه نشان از باقی ماندن زنان در کارهای سنگینی است که بیشتر به چیزوارگیشان دامن میزند. آنان در کارخانهxadها به ابزار کار بدل میشوند و در خانهها به مانند طبقه فرودست به ابزار لذت که هویت خود را در جهان بیxadرحم مردانه گم
میxadکنند. شیوهxadهای پدرسالارانه همواره چگونه اندیشیدن زبان فرهنگ و اسطورهxadها را تشخصی مردانه میxadدهد و زن ناخودآگاه میxadپذیرد که فرودست است(تسليمي،1395: 260).
رز الينداد دلماردر تعريف پايهxadاي از فمينيسم ميxadگويد: «دستxadكم ميxadتوان گفت فمينيست كسي است كه معتقد باشد زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند، نيازهاي مشخصي دارند كه ناديده و ارضا نشده ميxadماند و لازمهxad ارضاي اين نيازها، تغيير اساسي در نظام اجتماعي، سياسي و اقتصادي است.» (پیشگاهی فر و قدس،1389: 114).
اين تغيير به مرور و در طي يك دوره بازاستحاله شدن در شورا اتفاق ميxadافتد. نياز به استقلال اقتصادي و حفظ حريم خصوصي نيازهايي است كه به مرور در ذهن شورا متبلور ميشود. او بايد بهxadرغم تمامي مخالفتها با اين درخواست مقاوم باشد، مقاوم شود و اين كه با خودش و احساساتش كنار بيايد.
... «همه چيزت قاطي پاطي شده. اخلاقت هم گند شده. از تربيت بچه هم غافلي. به غذا و خورد و خوراكمون هم نميxadرسي. يه شفته درست ميxadكني ميxadاندازي جلومون و فكر ميxadكني حاليxadمون نيست. هيچ كاري نميxadكني. فقط بلدي تهمت بزني به مادر من.»
«تهمت نزدم.»
«نمي فهمم مادر من با وسايل تو چه كار داره؟»
«يعني مي گي از خودم درآوردم ديگه؟» ... . (وفي
، 1398: 256)
امواج اصلي فمينيسم را ميxadتوان در سه مقوله زماني گنجاند. اولين موج از سال 1850 تا 1920 است. اين دوره را ميتوان «كوشش براي حق رأی » ناميد. قومxadنگاري و پژوهشxadهاي صورت گرفته تا اين زمان، عمدتا توسط مردان و براي مردان صورت گرفته و تفاوت نقشxadهاي افراد در اجتماع نيز براساس ويژگيxadهاي زيستشناختي تبيين شدهxadاست. سعي و كوشش اولين موج فمينيستي به گوش رساندن صداي زنان در تحقيقات قومنگاري و مطرح كردن ديدگاه زنان در قبال امور مختلف بود. چنين كوششي افق كاملاً جديد را در زمينهxad تحقيقات قومنگاري باز كرد، چون تا آن زمان اين تحقيقات توسط مردان صورت ميxadگرفت، لذا آنچه را كه آنها دربارهxad زنxadها ميxadنوشتند محدود به مشاهدات آنها دربارهxad زنان و يا دربارهxad انتظارات مردان از زنان بود. دومين موج فمينيستي از حدود 1920 شروع و تا سال 1980 ادامه پيدا كرد. در اين موج، دو واژهxad جنس(sex) و جنسيت(Gender) كاملا از هم مجزا و منفك شد، چرا كه تا قبل از اين تاريخ دو واژهxad جنس و جنسيت به جاي يكديگر به كار گرفته ميxadشد و مرز مشخصي نداشت. در اين موج، جنسیت چيزي بود كه بر اثر فرهنگ شكل ميگرفت. موج سوم فمينيسم از سال 1980 شروع و تا به امروز ادامه دارد(پیشگاهیفر و قدس،1389: 116).
شورا در واقع چنين زني است. زني تحت سلطه همسر و مادر همسرش. سقف آرزوهايش كوتاه است. اين قدر كوتاه كه به داشتن روابطي بيxadپايه و اساس با ژان بسنده ميxadكند. او ميxadداند كه هزينه و تاوان اين ارتباط برايش بسيار سنگين است و حتي اين موضوع را بارها و بارها به ژان بازگو ميxadكند ولي چنين استقلالي ولو براي دو روز برايش ارزشمند است.
زنان نیز میxadتوانند گاه قدرت نمایی کنند اما متجاوز و چیره شمرده نمیxadشوند. بنابراین زنانی که به این باور نرسیدهxadاند به گفتمان ویژه خود دست نمیxadیابند. با این همه بسیاری از فوکوگرایان و ماتریالیستxadهای فرهنگی کار سرپیچی از نظام قدرت را پیشنهاد میکنند. زبان زنانه یکی از راهxadهای براندازی چیرگی گفتماني پدرها است. به سخن دیگر، زبان زنانه، میراثxadخوار زبان مردانه است و دیالکتیکxadوار میxadتواند از درون همین زبان «آنتیxadتز» نیز دانسته شود. زنان میxadتوانند با بیان تجربیات خود (امور خانوادگی، احساسات زنانگی و مادری، ایجاد محرومیتxadهای جنسی برای مردان و مانند آن) جهان دلخواه خود را در متن پدید آورند(تسليمي،1395: 265).
طغيان شورا عليه تمامي آن چه كه به زعم ذهن او، اجحاف بر اوست اين گونه رقم ميxadخورد. او محرم اسراري براي بازگويي منويات و درونيxadاتش ندارد. فقط در افق فكري او شخصيتي مانند ژان وجود دارد كه به افكارش احترام ميxadگذارد. شورا در پي آن است كه از كالبد زنانهxadاش خارج شود ولي هنوز به مرز جسارت و پختگي نرسيده است. پايان باز داستان و آخرين ديالوگ هاي شورا و ژان پيرامون مانيفست دروغ و دروغ گفتن تا حدي او را به سوي هويتxadدارxad شدن هدايت ميxadكند. اينجا تنها بخشي است كه شورا واكنشي فعالانه و تهاجمي دارد. تقريبا در صفحات پاياني كتاب. اينxadجا نقطه عطف زندگي شوراست. پيشxadتر هم يكxadبار ديگر با منصور به اين نقطه رسيده است. وقتي از نحوه گفتار ژان و اين كه با چه هدفي به او نزديك شده شاكي ميxadشود بدون ملاحظات قبلي در مقام دفاع از خود بر ميxadآيد.
«... مختار با این کار زندگی گندش رو طولانیxadتر کرده و تو خواستی یه مُرده، يه جنازه، به لاشه رو نجات بدی.»
شورا دیوانه میxadشود.
«همونطور که تو خواستی لاشهxad زندگی از دست رفتهxadت رو طولانیxadتر كني، اونم با پیوند زدن من احمق، من الاغ به زندگیت.»
ریشخند میxadدود به صورت ژان انگار که یک دفعه بزند زیر خنده و بگوید نکردی؟ اما ریشخند جایش را میxadدهد به جدیتی سرد. پیداست که فریاد و فوران خشم شورا برایش گران آمده. شورا میxadداند زیادهروی میxadکند، اما نمیxadتواند جلوی خودش را بگیرد. بلندتر داد میxadزند.
«ولی بدترش کردی. باور نکردی که زندگیت خیلی وقته که از بین رفته. نمیxadفهمی که دیگه زنت دوستت نداره. نمیxadخوای قبول کنی که همه چیز نابود شده.»
و میxadافتد روی دور تند. اولین بار است که به درست کردن چیزی فکر نمیxadکند. دارد همه چیز را خراب میxadکند. در همان حال میxadفهمد همه چیز چه آسان خراب میxadشود. به سهمناکی سیل میxadماند. چیزی جلودارش نیست. تعجب میxadکند از خودش که دارد از خط قرمزهای خودش هم رد میxadشود.
«نمیخوای قبول کنی که با شوهر قبلیش بیشتر میxadتونه برای بچهxad از دست رفتشون گریه کنه تا تو که فقط بلدی ژست راستxadگویی و بزرگواری بگیری، ولی عمیقا نمیتونی درکش کنی.»
«خفه شو!»
اين همان نقطه درد اوست و شورا به عمد روی آن انگشت میxadگذارد تا صداي او دربيايد. خیال میxadکند الان است که ژان دستش را بلند کند و بزند توي دهانش. بدش هم نميxadآيد او اين كار را بكند.
«خفه نمیxadشم. آره، من دروغ گفتم. ولي تو دروغ بدتري گفتي. تو داري به خودت هم دروغ میگی. برای من خط و نشون ميxadكشي. اين همه خط قرمز و تذكر و اخطار میدونی واسه چيه؟ اگه نمیxadدونی من بگم. خرابی تو خودته. خودت هم از درونت خبر داري كه اين قدر ميxadترسي.دستگاه تخريب تو خودته آقاي بيژني.»(وفي، 1398: 319)
شورا بنا بر اندیشهxadهای حاکم بر جوامع بشری خاصه جامعه ایرانی مرد را پناهگاه و سقفی برای زندگی خود میxadداند هر چند این سقف کوتاه باشد. میخواهد در زیر این سقف و در این آپارتمان زنی باشد که شرایط دوسویه همسری را تجربه کند و مادری خوب برای فرزندش باشد. اما همیشه با تمسخرها و توهینxadهای همسرش منصور و مادر همسرش «رخشان» جایگاهي متزلزل دارد. از همین رو نیاز به یک همxadصحبت دارد. به کسی که بتواند احساسات زنانهxadاش را درک کند. شخصيت مستقلش را به رسميت بشناسد و به او احترام بگذارد و در این میان تنها مردی که میxadتواند در زندگیش این گونه باشد ژان است. شورا براي نخستين بار از چارچوبxadهاي شناخته شده زندگيxadاش عبور ميxadكند و وارد رابطهxadاي نامتعارف با ژان ميxadشود. آن هم در ارمنستان و در شهر ایروان نه در ايران.
موضوع ازدواج و گردن نهادن به تصميم گيريهاي خانواده - كـه پـدر(مرد) در رأس آن قرار دارد - در راستاي استقلال نداشتن زنان در جامعه مردسالار است. اين امر در جوامع مردسالار از آنجا نشأت ميxadگيرد كـه زن را بـه سـبب هويـت جنسي وي، احساسـاتي، غيرخردگرا و منفعل ميxadداند و در هيچ كاري به او اجازه انتخاب و تصميمxadگيري نميxadدهد؛ در عوض، مرد با صفاتي چون فعال، غالب، دلير و عاقل تعريف ميxadشـود. سـيمون دو بـوار معتقد است كه اينxadها همگي ساخته تمدن مردسالار است و ميxadگويد هيچ كس زن متولـد نميxadشود، بلكه به زن تبديل ميxadشود؛ اين تمدن و جامعه اسـت كـه ايـن موجـود (زن) را ميxadسازد و زنان اگر از پيله شيءشدگي خود بيرون بيايند، ميxadتوانند نظـام مردسـالاري را براندازند(صادقي شهپر و حجار،1392: 82)
شورا همواره مطيع و فرمان بردار و تحت سلطه مردسالاري حـاكم بـر جامعـه و همواره با ترسي دروني زندگي ميxadكند. اين ترس چنان است كه حتي اختياري براي حريم خصوصي خودش(خانه، آشپزخانه و حتي موبايل) ندارد. اين ترس در مواقعي كه ژان به او تلفن ميxadزند كاملا مشهود است. شورا براي اين ارتباط غيرعرف بايد حواسش به همه نفرات منزل خاصه منصور باشد. ميهمانيxadهاي متعدد يا در منزل او بيxadرضايت او انجام ميxadگيرد و اگر ميزبان نباشد بايد به عنوان يك آشپز يا خدمتكار سرويس بدهد.
حتي پيشxadتر هم شخصيت مادران اين رمان يعني رخشان و مادر شورا هر دو تحت نفوذ و سيطره مردان خود بودهxadاند. رخشان در يك خانواده مردسالارانه چندين بچه به دنيا آورده و همواره مورد تحكم همسرش قرار داشته و از طرف ديگر مادر شورا منفعلانه با همسرش زندگي كرده و هنوز از آن چه بر او رفته است گلايه ميxadكند. اين گلايهxadها هميشه مورد سرزنش شورا قرار ميxadگيرد ولي مادر تغييري در رفتارش ندارد. در اين خانواده نينا هم حضور دارد. دختري آوانگارد و آزاد كه در بسياري از موارد نسبت به رفتارهاي شورا و مادرش اعتراض دارد. او روحيه سركشي دارد كه كاملا در سوي مخالف شورا قرار ميxadگيرد. از طرفي اين خانواده همواره و به بهانههايي مورد هجمهxadهاي منصور هم قرار ميxadگيرند.
بخش اعظم جذابیت و گيرايي داستانxadهای فمینیستی در حضور مستمر زنان در بیرون خانه و رویارویی با نیروهای خارجی مختلف است. در این مرحله، پردازش درست و حساب شده حوادث، نقش بسیار زیادی را در قوام آثار فمینیستی میتواند ایفا کند به دلیل داشتن ویژگیهای خاص جسمانی گاهی هنگام تقابل با حوادث بزرگ از تبعیت برخی قوانین خشک و مدرن داستان نویسی معاف میxadشوند و گاه با در نظر نگرفتن روابط علت و معلولی در طول حرکت داستانی پیش میxadروند(مرادخاني و طالبي،1389: 7).
زنان رمان روز ديگر شورا از همه مدلي هستند. اما رخشان تنها زني است كه مورد احترام مردان قرار دارد و اين از كاركرد مادربودنش نشأت ميxadگيرد. شورا و حتي «غزل» دخترش به عناوين مختلف مورد هجمه منصور قرار ميxadگيرند. شورا خود از اعتماد به نفس چنداني برخوردار نيست. همين ضعف موجب ميxadشود كه در طول رمان بارها مورد استهزا و تحميق شوهرش قرار بگيرد. كسي كه حتي براي برداشتن لوازم عكاسي و فيلمxadبرداري نياز به اجازه همسرش دارد و بارها مورد عتاب خواهرش نينا قرار ميxadگيرد.
نظريه پردازان فمينيسم نشان ميxadدهند، جنسيت به طور عميقي در روابط اجتماعي نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاري بين آنان را تعريف ميxadكند. براي مثال، جامعه رويxad همxad رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مؤدب باشند؛ مردان مستقل و زنان روابط خود را بر اين اساس منطبق كنند؛ مردان قوي و زنان ضعيف باشند؛ مردان آگاه و فعال و زنان نكتهxadبين و پاكدامن باشند؛ مردان بر احساسات خود كنترل داشته و زنان عاطفي و پراحساس باشند. اين انتظارهاي عمومي جامعه، نمونه ماهيت فرهنگي جنسيت است(پیشگاهی فر و قدس،1389: 121).
...«منصور دستش را بالا میxadگیرد، خراش دستش را جوری وارسی میxadکند انگار حیوانی وحشی گازش گرفته. تا بخواهد حرفی بزند، شورا استکان را محکم میxadکوبد کف زمین، محکمxadتر از فروشندهxadای که استکان را پرت میxadکرد زمین تا نشکن بودنش را ثابت کند. منصور از حرکتش جا میxadخورد، مثل پزشکی که بیمارش یکxadدفعه دفتردستكxadهاي روی میز مطب را به هم میxadریزد. خود شورا هم شوکه میxadشود، نمیxadداند چرا مثل همیشه رفتار نمیxadکند. مثل همیشه استکان را از دستش نمیxadگیرد و نمیxadگذارد توی سینک و بعد با نوازش و التماس از او نمیxadخواهد که ول کنند و بروند. تعجب میxadکند که از کینه به دل گرفتن منصور نمیxadترسد. از پیله کردنش، از طعنه زدن و از تحقیر کردنش. استکان خرد نمیxadشود، تکه میxadشود. تکهxad بزرگش میxadپرد زیر میز.
«حالا دیگه لکه نداره. خیالت راحت.»
دارد به خود تازهxadاش نگاه میxadکند. ایدهxadآلش این است که همین حالا مثل فیلمxadها با قیافهxad خونسرد راهش را بکشد و از در برود بیرون و پشت سرش را هم نگاه نكند. اما شجاعتش ناغافل ناپدید میxadشود. لابد چیزی مثل ترس او را به این روز میxadاندازد؛ مثل موجود ناقصxadالخلقهxadای خودش را پهن ميxadكند کف آشپزخانه، اهمیت نمیxadدهد. استکان شکسته به دستش برود. منصور تكيه ميxadدهد به كابينت و نگاهش میxadکند. با آن نگاه از بالا، میxadتواند ببیند که او، در موقعيتي كه خودش درست كرده چه قدر درمانده است. «حالت درست کرده، چه قدر درمانده است. ...» .»(وفي، 1398: 72)
با وجود تنوع و تفاوت اين ديدگاهها، فمينيسم در يك زمينه نظري و يك زمينه موضوعي اشتراك نظر كلي دارد. در زمينه نظري، كليه ديدگاههاي فمينيستي برآنند كه قدرت از گذشتهxadهاي دور در ميان زنان و مردان به طور نابرابر تقسيم شده و اين نابرابري موجب شده تا مردان، اختيار و حتي سرنوشت زنان را در دست خود بگيرند و اگر حقوقي هم براي آنان در نظر گرفتهxadاند مبتني بر برداشتxadهاي مردانه استوار شده است. باربارا آرنيلو در يك تعريف مقدماتي از فمينيسم معتقد است كه فمينيسم يعني «شناخت اين نكته كه زنان و مردان در زمانxadهاي گذشته و در مكانxadهاي مختلف هم در خانواده و هم در اجتماع بزرگتر قدرت نابرابري داشتهxadاند كه بايد اين وضعيت در جهت برابري زنان با مردان تغييركند.» (نوزانی،1385: 116)
داستان با تغيير بنيادين شورا به پايان ميxadرسد. تغييري دو روزه كه البته هجمه سالxadها زندگي مشتركش هم در آن دخيل است. شورا از مسيري باز ميxadگردد كه به عمق وجود شخصيتش دست يافته است. عكس درياچه در صفحه پاياني كتاب نقطه وصل اوست به آينده. به غزل و صورت پاك شدهxadاش از آرايش و ماسك. او خودش شده است. حتي به تلفنxadهاي بيxadوقفه منصور هم اعتنايي نميxadكند. پرواز او به ايران در حقيقت پرواز او به بخشي از وجود ناشناختهxadاش است كه تا وقتي خودش نميxadخواست نميxadتوانست به آن دسترسي پيدا كند. شورا با يك هويت جديد وجودي به ايران بازميxadگردد.
منابع
پیشگاهی فرد، زهرا و قدسی، امیر.(1389). نظریهxadهای فرهنگی فمینیسم و دلالتxadهای آن بر جامعه ایران، مجله زن در فرهنگ و پژوهش، دوره اول، شماره سوم، فصل بهار، صص132-109.
تسليمي، علي.(1395). نقد
ادبی، نظریهxadهای ادبی و کاربرد آنها در ادبیات فارسی، تهران: اختران، چاپ سوم.
صادقيxad شهپر، رضا و حجار، راضيه.(1392). نقد فمينيستي رمان سگ و زمستان بلند، نشريه ادبxadپژوهي،شماره بيست و ششم، شماره زمستان، صص94-73.
محمدپور، احمد. بوستانی، داریوش. صادقی، رسول و رضایی، مهدی.(1388). مبانی پارادایمی و مجادلهxadهای انتقادی، نشریه پژوهش زنان، دوره هفتم، شماره ۲۱ ، فصل تابستان، صص186-151.
مرادخانی، صفیه و طالبی، مریم.(1389). نقد فمینیستی مجموعه داستان دختر خاله ونگوگ، نشريه زن در فرهنگ و هنر (پژوهش زنان)، دوره اول، شماره ۴، تابستان، صص 24- 5.
نوزانی، بهرام.(1385). مطلقxadگرایی و نسبیxadگرایی فمنیستی در میان زنان شهرنشین ایرانی، فصلxadنامه پژوهش علوم سیاسی، شماره سوم، پاییز و زمستان، صص139-115
وفی، فریبا.(1398).روز دیگر شورا، تهران: مرکز، چاپ اول.
برچسب:
نویسنده: الینا پورعلی